به گزارش مفدا، دهمین جشنواره بینالمللی «سیمرغ» با شعار «سالم زیستن، هنر است» در پنج بخش تئاتر، فیلم، ادبی، هنرهای تجسمی و موسیقی، به زودی در تهران برگزار میشود. در اینجا شعری از فرزانه شریفات، کارشناسی بهداشت عمومی از کارکنان مرکز بهداشت شهرستان رامشیر و رتبه اول شعرنو در بخش اساتید و کارکنان نهمین جشنواره بینالمللی سیمرغ را باهم میخوانیم.
«دریا»
همچون تپهای شنی
باد، اندوهم را جابهجا میکند
من زنانی هستم
که چیزی ندارند
از چمدان دربیاورند
تنهاییشان را سبک کنند
حرفهای من
آجرهای یتیمخانه هستند
هرچه روی هم میگذارم
هیچ شبیه خانه نمیشود
لبخند که میزنم
مرگ، دندانهایش را نشان میدهد
بعد از تو خواب را
در لیوان شیشهای حل میکنم
در خوابهای ناتمام من
سربازهای اتهام
از دهان تو
از وطن من
عبور میکنند
در خوابهای تو اما
پیروزی همچون نقلهای کوچک رنگی
آب میشوند
وقتی که میگویی
آجرها، دندانهای شیری هستند عزیزم
سبز میشوند دوباره
سبز میشوند دوباره
من مزارع پنبه را
از گوشهایم درمیآورم
تو را ادامه میدهم در تاریکی
حالا که آخرین چراغ، مرده است
و دل دزدها خنک شده است
مخفیانه تو را تقسیم میکنم
و سهم درخت انگور را میدهم
من یک سیب قرمز را
با دستهای تو معاوضه میکنم
تا در توحش رودخانه
همچون دو ماهی سیاه کوچک
به دریا بریزیم
و زیر پولکهای نقرهای ماهیها
و در سایهی ماه
پنهان شویم
وقتی پیدایمان کنند
ما دیگر دریا شدهایم
ارسال نظر